تبلیغات
بچه های ورودی 91 نقشه برداری دانشگاه تبریز

بچه های ورودی 91 نقشه برداری دانشگاه تبریز
جایی برای احساس تفاوت (عجب شعاریه...!) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید
من می توانم

دانشجویی سر کلاس ریاضی خوابش برد. وقتی بیدار شد که کلاس تمام شده بود .

با عجله ۳ مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد  با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل برای هفته بعد داده است .

به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد.هیچ یک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت.

سرانجام یکی از آنها را حل کرد و به کلاس آورد.سرش راپائین انداخت و با خجالت رو به استاد گفت :استاد ببخشید از ۳تا سوال فقط تونستم به یکیش پاسخ بدم! 

استاد به کلی مبهوت شد زیرا آن مسائل را به عنوان  نمونه ای  از مسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود. و اصلا تصورش را هم نمی کرد که دانشجویی پاسخ یکی از ِآنها را با خود بیاورد.


جایگاه ادب از دید  یک ریاضیدان

 

      : روزی از یک ریاضیدان نظرش را درباره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت

اگر زن یا مرد دارای ادب و اخلاق باشند : نمره یک میدهیم 1


اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک می گذاریم : 10


اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک می گذاریم : 100


اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک می گذاریم : 1000

          
ولی زمانی که عدد 1  ( اخلاق ) رفت؛ چیزی به جز صفر باقی نمی ماند: 000

صفر هم به تنهایی هیچ است و انسان با آن هیچ ارزشی ندارد.




انیشتین و راننده اش


انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند.


راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.

به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!


برنامه نویس ومهندس


یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می دهم


مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهادخواب مهندس را از سرش برد  و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند

برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ لپ تاپش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام
همکارانش ایمیل فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولی آنها نیز نتوانستند کمکى کنند


بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را که خوابیده بود از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند وخوابید


ودر آخر


روز دانشجو را به همه ی دانشجوها مخصوصا همکلاسی های خودم تبریک می گم            







 




[ پنجشنبه 16 آذر 1391 ] [ 08:24 ق.ظ ] [ پریسا ولی زاده ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام
ما تعدادی از دانشجویان مهندسی عمران نقشه برداری دانشگاه تبریز هستیم.هدف از ایجاد این وبلاگ ارایه ی مطالب مفید برای بازدیدکنندگان و دانشجویان عزیز (به خصوص همکلاسی های خودمون ) می باشد.امیدواریم لحظات خوبی رو در این وبلاگ تجربه کنین...
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :